السيد محمد حسين الطهراني
13
توحيد علمى و عينى در مكاتيب حكمى و عرفانى ( به ضميمه تذييلات) (فارسى)
ديگر در اينجا مطلب گسترش پيدا نموده ؛ و به كيفيّت حدوث أعيان ثابته و كيفيت وجود علمى أشياء در صُقع ربوبى و ذات حقّ جلّ و علا كشيده مىشود . و به كيفيت عدم وجود صفات در ذات او ، و توحيد خواصّ كه : و كمال توحيده نفىُ الصِّفاتِ عَنْهُ منتهى مىشود . و بالأخره كم كم به بسيارى از موارد اختلاف مذهب حكماء با مذهب عرفاء منجر مىگردد . زيرا شيخ إسمعيل در اين هنگام پاسخ دوّم سيّد را به نزد شيخ مىبرد ؛ و شيخ مكتوب سوّمى بر ردّ سيّد مىنويسند ؛ و همينطور مرتّباً هر نامه را به نزد ديگرى مىبرد ؛ و او جواب مىدهد . وَ هَلُمَّ جَراً بطور مسلسل چهارده مكتوب از طرفين مسأله ردّ و بدل شده است ، هفت مكتوب از مرحوم شيخ ؛ و هفت مكتوب از مرحوم سيّد . در اين مكاتيب مرحوم شيخ به آنچه بر ردّ عرفاء در كتب حكمت آمده است ، تمسّك جسته ، و براى شكستن طرف مقابل خود از آن استمداد كرده است . و مرحوم سيّد به آنچه عرفاء بدان تمسّك دارند و اتّكاء مىنمايند ، براى خرد كردن طرف و حريف خود ، از آن استفاده نموده است . و بطور خلاصه هر كدام آنچه تير در تركش خود داشتهاند ، به كمان زده ؛ و به طرف مقابل خود پرتاب نمودهاند . مرحوم حاج شيخ از برهان استمداد كرده ، و مرحوم حاج سيّد احمد هم از برهان و هم از ذوق و شهود و وجدان استفاده نموده ؛ و در أداء حقّ مطلب دريغ ننمودهاند . ترجمهء أحوال شيخ اسمعيل تائب : گردآورندهء مكاتيب مرحوم واسطه و پيك در ميان دو جانب ، تمام نامهها و مكاتيب را جمع نموده است ؛ چون مردى متأمّل ، و در حفظ اين آثار ساعى و كوشا بوده است ، چنان كه بعضى از نامههاى مرحوم آية الله العظمى و سند الحقّ و العرفان : آخوند ملّا حسينقلى همدانى رضوان الله عليه « 1 » و نامههاى همين اسطوانه علم و اسطوره
--> ( 1 ) در « نقباء البشر » ج 2 ، ص 674 تا ص 678 تحت شماره 1113 ، ترجمهء أحوال مرحوم آخوند مولى حسينقلى همدانى را ذكر نموده است كه او از اعاظم علماء و أكابر فقهاء شيعه و خاتمه علماء اخلاق در عصر خود بوده است ؛ او در قريه شوند ، در جزين همدان در سنه 1239 هجرى قمرى متولد شده و مقدّمات را در طهران فرا گرفته ، و بالاخره در دروس عالى در حوزه درس عالم اكبر شيخ عبد الحسين طهرانى مشهور به شيخ العراقين شركت نموده است . سپس به سبزوار سفر كرده ، و مدّتها در آنجا اقامت گزيده ، و از درس فيلسوف معروف حاج مولى هادى سبزوارى بهره يافته و پس از آن مهاجرت به نجف اشرف نموده ، و سالهاى طولانى از درس شيخ مرتضى انصارى استفاده كرده است . و در قسمت اخلاق و عرفان از آقا سيّد على شوشترى استفاده نموده و شاگرد او بوده است . و بعد از فوت استادش متصدى فتوا نشد و دنبال رياست نرفت . بلكه در منزل نشست و طلّاب فهيم به دو روى آوردند ، و منزل او محلّ اجتماع زبدگان علم و عمل شد . و شاگردان عجيبى در علم الهى و عرفان تربيت نمود . شاگرد او سيّد صدر در « تكمله » گويد : او جمال السّالكين ، و نخبة الفقهاء الرّبانيّين ، و عمدة الحكماء و المتألّهين ، و زبدة المحقّقين و الاصوليّين بود ؛ كان من العلماء بالله و بأحكام الله ، جالساً على كرسىّ الاستقامة ، تشرق عليه أنوار الملكوت ، تا آنكه گويد : و كان على منهاج السيّد جمال الدين ابن طاوس فى القول و العمل حتّى فى عدم الإفتاء و عدم التصدى لشىء من أمور الرياسة الشّرعيّة ، حتى صلوة الجماعة بارزاً . و أمّا فقه و اصول را از تقريراتى كه خودش از بحث علّامه انصارى نوشته بود تدريس مىكرد . و در منزل نماز جماعت مىخواند براى خواصّ از مؤمنين و پيروانى كه آنها را تربيت نمود ، و از ظلمات جهل به نور معرفت كشانيد ، و ايشان را با رضايت شرعيّه و مجاهدات عمليّه از هر پستى طاهر و مطهّر گردانيد ، تا آنها از عباد الله الصّالحين ، و از سالكين در راه خداوند شدند . . . تا آخر بيانات او . و شاگردان بسيارى تربيت كرد كه هر يك آيتى عظيم از علم و عمل و اخلاق و عرفان الهى بودند . از جمله : سيّد أحمد كربلائى ، و دامادش سيّد أبو القاسم اصفهانى ، و آقا سيّد آغا دولتآبادى ، و شيخ باقر قاموسى ، و شيخ محمّد بهارى ، و شيخ باقر نجمآبادى ، و ميرزا جواد آغا تبريزى ، و سيّد محمّد سعيد حَبوبىّ ، و سيّد حسن صدر ، و سيّد على همدانى ، و فرزندش : شيخ على و جمعى ديگر . كتبى بسيار در تقريرات دروس شيخ و غير آن از جمله قضاء و شهادات و رهن و غيرها نوشته كه در كتابخانه حسينيه شوشترىها در نجف اشرف و كتابخانه آقا ميرزا حسين نورى موجود است . و بالاخره در زيارت سيّد الشّهداء در كربلاى معلّى در 28 شعبان سنه 1311 رحلت نمود . و شاگردش سيّد محمود طالقانى در قصيدهاى بر مرثيه او شعر گفت . و امّا استاد او در علم عرفان همانطور كه ذكر شد ، مرحوم آقا سيّد على شوشترى بود كه او نيز از اعظم فقهاء و از مبرزين شاگردان شيخ مرتضى انصارى بوده است و پس از فوت شيخ درس او را از همانجا كه مانده بود شروع كرد و او را بحر موّاجى يافتند و ليكن پس از شش ماه فوت كرد . او شاگرد شيخ در فقه بود و شيخ شاگرد او در اخلاق بود . بدين معنى كه اين دو نفر هر دو نسبت به همديگر استاد و شاگرد بوده اند . و آخوند مولى حسينقلى شاگرد شيخ در فقه و شاگرد آقا سيّد على در عرفان بود . و از آن زمان تا امروز علم فقه و علم عرفان چون شير و شكر به هم آميخته شده و هر يك از شاگردان اين رشته همچون آخوند مولى حسينقلى و آقا حاج سيّد احمد كربلائى طهرانى و حاج ميرزا على آقاى قاضى ، و آقاى حاج سيّد محمّد حسين علّامه طباطبائى هر يك از فقهاء عاليقدر اسلام و از عرفاء منيع المرتبه بودهاند . جزاهم الله عنّا و عن الإسلام احسن الجزاء